دیپلماسی ایرانی: جای شک نمی باشد ما و برادران افغانیمان اهل یک فرهنگیم، پیشین فرهنگی ما یک عدد هست و از یک روزنه به عالم مینگریم و حساس وجود داشتن اثراتی از بزرگانی مثل سنایی، ناصرخسرو، مولوی و دیگر بزرگان ادبی، فرهنگ و تمدن مشترک داریم. درست میباشد که ما و افغانی ها از بخش اعظمی جهات ساختار فرضی مشترکی داریم البته به خصوص زیر تاثیر این پدیده های نو و نظریات جدید که از غرب رسیده، اختلافاتی نیز پیدا کردهایم. ما و مردمان افغانستان از جهات دوچندان ساختار خیالی مشترکی داریم، ولی آنچه منجر اختلاف در این جهانبینی، روش درس دادن و تحصیل ما میشود، شاید پیشین از تجربیات شخصی هر فرد در واقع پدیدهها و زندگی معاصر باشد که در تغییر‌و تحول ذهنیت ما اندکی تاثیر گذارده است. اساسی دقت به فرهنگ و تمدن مشترکی که داریم، باید کارایی نماییم که اختلافات ناشی از زمان و نگاههای جدید را به منظور ارتقای نظر به کارگیریم و آن را دستمایه نگاهی نو و صحیح به اثر ها قبلی و حالا خویش کنیم. این‌که این تاثیر در اینجا تا چه حد میباشد و در آنجا تا چه حد است حساس نیست، اما به هر اکنون اختلاف ناشی از همین تاثیر دریچه اسلوت چیست وجود دارد. یک عدد از همین دریچهها، روزنه قلب میترال است که بین دهلیز چپ و بطن چپ قرار دارد. تنگی روزنه میترال باعث تجمع خون در پشت روزنه می شود و نارسایی همه موجب پس زدن خون از بطن چپ به درون دهلیز چپ می شود. درصورتیکه من یک دیافراگم دوچندان کوچکتر گزینش می کردم ، نمی توانستم سوژه خویش را به این میزان اثر گذار از پس زمینه قطع کنم. زیرا کسانی را نمی قدرت پیدا کرد که ذهنیتی عیناً نظیر هم داشته باشند. درباره کسانی مثل ناصرخسرو، مولوی و حتی شعرایی مثل سنایی که وابسته به هر دو مملکت هستند، نمی توانیم بگوییم که افغانستانیها عمده به آنها دقت دارا‌هستند یا این که ما اهل ایران ها. طبیعی هست که شناخت هر دو طرف اساسی فرهنگ وتمدن مغرب زمین و اثر گذاری این نظریات که از مغرب زمین جزو واردات هر دو مملکت هست بر ساختار خیالی هر دو مرز و بوم و نمایندگان ادبی آنها تاثیر بگذارد و در سرانجام منجر به نگاه ها و برداشت های تازه شود که ذهن ها ما را به یکدیگر از یک جهت، مختلف و از جهت دیگر، نزدیک می کند.

ایندکسر